نویسنده : وحید رهبری ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸۸

بعد از یک ترم تقریبا سخت و پرماجرا یک فرجه ای ایجاد شده بود تا خودمو از شلوغی ها و دغدغه های تبریز جدا کنم و به قول خودمون کمی خوش بگذرونم. الآن یک هفته ای میشه که از تبریز زدم بیرون و اومدم به دیار حافظ و سعدی تا هم صله رحمی کرده و دیداری با برادر عزیزم کرده باشم و هم آب و هوایی عوض کرده و آماده شروع ترم بعد باشم.

اما از شیراز هرچی بگم کم گفتم. چه از آب و هوای شیراز که اگر بخوایم با تبریز مقایسه اش کنیم تقریبا معادل بهار تبریز میشه و چه از لطف و مهربانی بی دریغ برادر و زن دادش عزیزم که واقعا فضایی بوجود آوردن که به هیچ وجه احساس غریبی و دوری از خونه آزارم نداده.

اما تجربه هایی که انسان تو سفر به دستشون میاره با هیچ چیز دیگری قابل تعویض نیست. این سفر هم برای من مستثنی نبود و تجربه های تلخ و شیرین و به یاد ماندنی را برایم رقم زده است که در پست های بعدی به بعضی از انها اشاره خواهم کرد.









نویسنده : وحید رهبری ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸۸

سلام

چند وقتی بود که قصد داشتم یه وبلاگی دستو پا کنم و شروع به نوشتن کنم ولی کم حوصلگی و فکر این که چی باید بنویسم؟ و در چه مورد؟ فکرمو مشغول کرده بود ولی بالاخره با پیشنهاد ایجاد وبلاگ از طرف زن داداش عزیزم و کمی کلانجار رفتن با خودم وبلاگ رو درست کردم و حاصلش اینی هست که مشاهده می کنین.

فکر میکنم چند تا توضیح در مورد وبلاگ لازمه که عرض کنم:

1- اسم وبلاگ شاید شما رو به فکر ببره و احساس کنین که نام یک مکان خاص یا شخصیت و یا حتی برگرفته از یه اسم دیگه اس ولی زیاد روش فکر نکنین، این کلمه از مخیله ذهن یکی از دوستام بیرون اومد و من هم چون از آهنگش خوشم اومد به عنوان اسم وبلاگ ازش استفاده کردم و معنی خاصی هم نداره!

2- تو این وبلاگ ممکن از هر دری بشنوید،از سیاست، از دل مشغولی ها،از فرهنگ، از سینما و از هر چیزی که به ذهنم برسه و احساس کنم که گفتنش لازمه.

3- خوشحال می شم نظراتتون رو در مورد وبلاگ و مطالبش و یا حتی در مورد شخص خودم بیان کنین.چون درسته اعتقاد دارم هرکسی برای خودش زندگی می کنه ولی هیچ وقت نباید از نظر دیگران غافل شد حتی اگه اشتباه باشه...