نویسنده : وحید رهبری ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ٥ امرداد ۱۳۸٩

سلام

بعد از یک مدت خیلی طولانی بالاخره سوژه ای برای نوشتن پیدا کردم. یا من نوشتن بلد نیستم یا اینکه رو موضوعی که میخوام بنویسم خیلی وسواس دارم...

این روزها سریالی با نام فاصله ها از شبکه 3 رسانه م(ی)لی پخش میشه که بیننده های زیادی رو هم جذب کرده. دلیلش هم موضوع جالب فیلمه که ماجرای خیلی از جوونای امروز این مرز و بوم رو به تصویر میکشه. برای همین خواستم چند سطری درباره این فیلم و نوع نگاهش به این موضوع بسیار مهم بنویسم و البته نظرات شما رو هم بدونم...

فیلم تقریبا ماجرای 4 تا جوون رو به تصویر میکشه که هر کدوم با یک شیوه و مسلکی زندگی میکنن و هر کدوم ماجراهایی دارن

جوون اول سعید هستش. جوونی که تو یک خانواده مذهبی و خشک بزرگ شده و مشکلات و تفاوت های زیادی با پدرش و خانوادش داره.

جوون دوم ساسان هست. کسی که با جدا کردن خودش از خانواده ناتنیش زندگی خودش رو داره و گه گداری هم سنگی جلو پای خانوادش میندازه.

جوون سوم نیماست. جوونی به ظاهر حرف گوش کن و با خانواده که البته مهربونی ها و حق طلبی های خاص خودش رو داره.

و جوون چهارم علی صبوری که پسر شهید هستش و از هر لحاظ یک جوون عاقل و بالغ نمایش داده شده...

حالا بحث من روی این نیست که چنین شخصیت هایی وجود خارجی ندارن و فقط تو فیلم ها میبینیم. بحث من رو اینه که چرا باید به قضیه ای به این مهمی یعنی همون رابطه دختر و پسر اینطور 1 طرفه و کاملأ مغرضانه نگاه کرد.

اگر بنا بود این مسأله غیر شرعی و بد توصیف بشه نیازی به خرج کردن هزینه های این چنینی برای ساخت سریال دیده نمیشد. چرا که الآن در همه جا و از زبان خیلی ها این مطالب شنیده میشه و هر کسی هم بخواد به راه اسلام!!! کشیده بشه نیازی به دیدن اینچنین سریال هایی رو نداره. اما اگر قرار است این فیلم از نگاهی متفاوت به مسأله نگاه کنه و اون رو بررسی کنه به نظر من بسیار ناموفق بوده و همانند خیلی از سریال های ساخته شده قبلی پایانی روشن داره که همه از الآن میتونن پیش بینی کنن.

برای روشن شدن قضیه چند تا مثال میارم:

سعید عاشق دختری تو محل کارش میشه.(سعیدی که دوست داره انتخاب هاش رو خودش انجام بده و اعتقادی هم به زندگی سنتی نداره.) اما متأسفانه دختری که سعید عاشقش شده مثل همه سریال های ساخته شده قبلی بدکاره از آب درمیاد. درسته نویسنده میخواد این بدکارگی رو به حساب فقر دختر بنویسه اما انقدر این مسأله کلیشه ای شده که اکثر بیننده ها از اطلاع دارن.

یا علی صبوری که پسر شهید صبوری هست به لطف همین پسر شهید بودنش جوانی کاملا فهمیده (از نظر نویسنده) از آب درمیاد و انتخابش برای ازدواج رو به شیوه سنتی پی گیری میکنه که اینگونه رفتار مطابق میل کارگردان نمایش داده میشه و نویسنده و کارگردان با این کار خواهان نمایش تفاوت افکار بین دو جوان هستند.

حالا اگه سامان رو از قضیه حذف کنیم متأسفانه علی صبوری از هر دو جوان دیگه و به دلیل نامعلوم بسیار عاقلانه تصمیم میگیره و عمل میکنه. و دلیل این امر و این همه اغراق در چیه باید از کارگردان پرسید؟؟؟

مثلا نیما در مورد قضیه پدرش با حرف هر طرف قضیه قضاوتش عوض میشه و طرف دیگه رو متهم میکنه بدون اینکه همه قضیه رو از زبون هر دو طرف بشنوه و با آگاهی قضاوت بکنه که از یک جوان بیست و چند ساله همچین کاری مضحک به نظر میرسه.

یا سعید چون عاشق دختری نه از جنس خانواده اش و نه به شکل سنتی شده باید تاوانش رو پس بده و تاوانش اینه که دختر هرزه از آب درمیاد.

آیا این نوع نگاه به مسأله عادلانه و منطقی به نظر میرسه؟ آیا واقعیت هم این است؟ آیا فهم و شعور پسرها و دخترهای ایرانی انقدره که چشم و گوش بسته عاشق بشن و اگر هم نخوان به شکل سنتی با دختری رابطه ای داشته باشن به بدترین گزینه ممکن عاشق بشن؟؟؟

آیا همه ازدواج های سنتی که نشأت گرفته از همان خواستگاری همیشگی و آشنایی در 3 یا 4 جلسه دیدار هستش پایان خوب و خوشی داره؟

من قصد قضاوت درباره این موضوع رو ندارم. چون هر کسی به روش و شیوه خودش زندگیش رو باید رقم بزنه اما اینکه ما بیایم با ساخت همچین سریال هایی یک شیوه و روش رو اشتباه محض و شیوه دیگر رو بهترین کار معرفی کنیم کار درستی به نظر میرسه؟؟؟ 

خوشحال میشم اگه نظراتتون رو درباره این موضوع بگین...





کلمات کلیدی :فاصله ها و کلمات کلیدی :ازدواج و کلمات کلیدی :دوستی دختر و پسر