نویسنده : وحید رهبری ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸۸

بعد از یک ترم تقریبا سخت و پرماجرا یک فرجه ای ایجاد شده بود تا خودمو از شلوغی ها و دغدغه های تبریز جدا کنم و به قول خودمون کمی خوش بگذرونم. الآن یک هفته ای میشه که از تبریز زدم بیرون و اومدم به دیار حافظ و سعدی تا هم صله رحمی کرده و دیداری با برادر عزیزم کرده باشم و هم آب و هوایی عوض کرده و آماده شروع ترم بعد باشم.

اما از شیراز هرچی بگم کم گفتم. چه از آب و هوای شیراز که اگر بخوایم با تبریز مقایسه اش کنیم تقریبا معادل بهار تبریز میشه و چه از لطف و مهربانی بی دریغ برادر و زن دادش عزیزم که واقعا فضایی بوجود آوردن که به هیچ وجه احساس غریبی و دوری از خونه آزارم نداده.

اما تجربه هایی که انسان تو سفر به دستشون میاره با هیچ چیز دیگری قابل تعویض نیست. این سفر هم برای من مستثنی نبود و تجربه های تلخ و شیرین و به یاد ماندنی را برایم رقم زده است که در پست های بعدی به بعضی از انها اشاره خواهم کرد.